مرتضى مطهرى
46
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
وجود است « 1 » . وجود شىء در آن ، همين است كه شىء دفعتاً در يك آنْ وجود پيدا كند ولى وجود شىء در زمان اين گونه نيست . زمان امرى ممتد است و هر حركتى كه وجود پيدا مىكند وجودش ممتد به امتداد زمان و منطبق بر زمان است . همانطور كه در زمان ، هر جزء قبل از يك جزء ديگر است در امر زمانى هم هر جزئى از وجود شىء ، قبل از جزء ديگر است و هر جزئى از وجود امر زمانى منطبق بر جزئى از زمان است . معناى وجود تدريجى وجود تدريجى معنايش اين است كه وقتى يك امرِ ممتد را در نظر بگيريم به دو قسم قبل و بعد منقسم مىشود . قبل در بعد وجود ندارد و بعد در قبل وجود ندارد . در مرتبهء قبل ، بعد چون هنوز نيامده ، معدوم است و در مرتبهء بعد ، قبل چون آمده و گذشته ، معدوم است . حال خودِ قبل را دو قسمت مىكنيم ؛ مىبينيم قبل خودش مركب است از يك قبل و يك بعد چون پس و پيش دارد . باز ذهن ما هر كدام از اين دو نيمه را به دو قسمت تقسيم مىكند و هرچه ذهن پيش برود باز هر جزء به دو جزء منقسم مىشود به طورى كه هيچ جزئى در مرتبهء جزء ديگر نيست ؛ يعنى هر جزئى در مرتبهء جزء ديگر معدوم است . چون اين تقسيم مثل تقسيم جسم است كه هرچه تقسيم كنيم باز قابل انقسام است و به جايى منتهى نمىشود ، مىگوييم در امور تدريجى الوجود ، وجود و عدم متشابكند يعنى دست در گريبان يكديگر هستند « 2 » . شىء در حالى كه موجود است معدوم است ، چون وجود و عدمش از يكديگر جدا نيستند ؛ يعنى هيچ وجودى را نمىتوانيم بگوييم كه در مقابل عدمش قرار گرفته است . اين جزئى كه وجود دارد نسبت به جزء ديگر موجود است ولى اگر باز خود .
--> ( 1 ) . مسئلهء « بعد رابع » كه در فلسفهء ما پيدا شده ريشهاش همين سخن ميرداماد است ، گو اينكه بعد ملاصدرا اين را با حركت جوهرى و برخى مباحث ديگر توأم كرده و مطلب صورت ديگرى پيدا كرده است . ( 2 ) . [ در اين باره در جلسهء ششم تحت عنوان « معناى تشابك وجود و عدم در حركت » ( ص 102 ) توضيحات بيشترى داده شده است . ]